۱۳ شهریور ۱۴۰۰

دیکتاتور

از آن‌جایی که هیچ چیز در جهان مطلق نیست، حتی دیکتاتور بودن هم لزوماً بد نیست، می‌شود دیکتاتور خوب باشی و دعای خیر بدرقهٔ راهت باشد! نترس! سرم جایی نخورده! چیزی هم مصرف نکردم! در واقع دارم مانند بقیهٔ دیکتاتورها از خودم تعریف می‌کنم! دیکتاتوری که تحمل ندارد صدایی جز خودش در گوش تو بپیچد!…

۱۰ شهریور ۱۴۰۰

زمین سوخته

خانم موجه و مشخصاً تحصیل‌کرده‌ای کنار پیاده‌رو بساط پهن کرده و کتاب می‌فروشد، چند قدم آن‌سوتر خانم دیگری سی‌تی‌اسکن ریهٔ شوهرش دستش است و به نقطه‌ای نامعلوم خیره گشته، پشت حفاظ آهنی بیمارستان صدای نعره‌های مردی می‌آید که تک دخترش را کرونا از او گرفته و حالا کمرش زیر بار این خبر شکسته و نمی‌داند…