خیلی ساده نرسیدیم سر صحنه واسه اجرا

انگاری که محض خنده گرگه زد به گلهٔ ما

می‌گذره این روزا از ما، ما هم از گلایه‌هامون

عادی میشن این حوادث اگه سختن اگه آسون

توی پائیز مجاور وسطای ماه آذر

شد قرارمون که با هم بزنیم به سیم آخر!

(عکس: کامران غلامی، با اندکی ویرایش)

برای آگاهی از تأیید و پاسخ به دیدگاه
خوشحال میشم بخونمتون :)
6 نظر
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
جانان
۲۰ آذر ۱۴۰۱ ۰۵:۰۶

سلام و درود مهدیار جان

دستِ گلت درد نکنه ، خوش سلیقه !

واقعن این ترانه مناسب حال و روز این روزاست !

تو حاشیه‌ی کتاب (شلیک کن رفیق) ک این یکی از ترانه‌هاش هست نوشتم :

راوی ترانه (اندیشه فولادوند) مانیفستی ترانه‌گون از نسلی با عصیان‌هایی بی‌عمل ، خشمی وامانده و هیجانی آماسیده ک هیچ‌گاه فرصت بروز و ظهور پیدا نکرد . نسل دهه‌شصتی‌ای ک از همه چیز شاکیه ، خشمگینه ، بلاهای متعددی رو تحمل کرده و آرمان‌هاش رو از دست رفته می‌بینه – تنها – در اتوبان‌های بی‌انتهای پایتخت ، فرار می‌کنه و دنبال مسیر منحنی‌ای می‌گرده ک برای کوتاه‌زمانی در چشم نباشه .

در انتهای قصه چ چیزی نصیبش شده ؟ ک می‌گه :

می‌گذره این روزا از ما

ما هم از گلایه‌هامون

عادی می‌شن این حوادث

اگه سختن اگه آسون

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اما الان بلند شده و زده ب سیم آخر !

دَمِشون ، دَمِتون ، دَمِ همتون گــرم !

Viana
۱۷ آذر ۱۴۰۱ ۲۲:۰۵

بسیار زیبا:)

لادن
۱۵ آذر ۱۴۰۱ ۲۳:۱۵

چه به‌جا نوشتی این پست رو!