رو به یک زمین خالی مشغول صحبت بودیم که توجهم به دو پرندهٔ سفید جلب شد؛ به فاصلهٔ کوتاهی از هم نشسته بودند و گهگاه سرشان را تکان می‌دادند. چند دقیقه بعد دو سگ ولگرد نزدیکشان پرسه زدند اما آنها هیچ واکنشی نشان ندادند؛ بیشتر که دقت کردم دیدم آن‌ها اصلاً پرنده نیستند و دو تکه نایلون هستند که به تکه سنگ‌ها و شاخه‌های روی زمین چسبیده‌اند و از این فاصله شبیهِ پرنده شده‌اند.

دقیق‌تر به اطراف نگاه کردم، دیدم تا چشم کار می‌کند، به وسعتِ محیط و تا عمقِ افق، پر از زباله‌های پلاستیکی و شیشه‌ای‌ست اما شاید سرجمع ۱۰ تا جانور هم آن حوالی دیده نشود! یاد آن جملهٔ دبیرکل سازمان ملل افتادم که «تا سال ۲۰۵۰ در اقیانوس‌ها تعداد پلاستیک‌ها از ماهی‌ها بیشتر خواهد شد» کاش می‌توانستم آن لحظه آدرس را برایش پیامک کنم خودش بیاید یک پیش‌نمایشِ زنده از آینده‌ای را ببیند که احتمال می‌دهد ۲۸ سال دیگر از راه خواهد رسید…

دیدگاهتان را بنویسید

4 دیدگاه

  1. سلام
    چیزی نمانده که تو پلاستیک ها غرق بشیم و متاسفانه گوش شنوایی هم نیست و خیلی ها بی تفاوتند .
    یک موقع هایی که کوه میرم وقتی زباله ها را می بینم یا تو جاده و کنار تفرجگاه ها واقعا حسرت می خورم و میگم هر روز داره بدتر از دیروز )))-:

    1. سلام
      متاسفانه طبیعت‌گردی رسماً داره به جای نوازش روح و سبب آرامش خیال، باعث اعصاب خوردی و ناراحتی و غم و غصه می‌شه 🙁
      کوه، جنگل، دریا، رود، همه جا همینه…