۴ مهر ۱۴۰۱

بشنویم

تا یک جایی مردم منتظرن که بشنوی، اما امان از وقتی که ناامید بشن، حالا اونان که صداتو نمی‌شنون! ۲۵ سال همه گفتن «آقای شاه گوش کن» اما گوش نکرد ولی وقتی «صدای انقلاب ملت ایران» را شنید که دیگه خیلی دیر شده بود و حالا گوِشِ شنوایی برای خودش نبود. کاش از تاریخ یاد بگیریم، کاش……

۲۷ شهریور ۱۴۰۱

بگذارید زنده بمانیم

اگر کسی گفت خارجی‌ها دارند «ایران‌هراسی» و «اسلام‌هراسی» می‌کنند، اول از طرف من یک سیلی آب‌دار، نوش به جانش کنید، سپس این پست چند ماه پیشم (ویترین) را نشانش دهید و بگویید: برو یقهٔ آن‌هایی که ایران/اسلام ستیزی می‌کنند را بگیر، آن‌ها را مجاب کن که بیش از این تیشه به ریشهٔ نحیف این سرزمین…

۶ مرداد ۱۴۰۱

آزادی/شهیاد گردی

سال‌هایی به قدمت عمرم بود که دلم می‌خواست مجموعهٔ میدان «آزادی» (یا به قول قدیمی‌ترها «شهیاد آریامهر») را از نزدیک ببینم اما فرصتش هیچ‌گاه دست نداد تا همین چهارشنبه که به طور کاملاً اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی قبلی، سر از این بنای سرشار و لبریز از هزاران خاطره و ماجرا در همین تاریخ کمی بیش…

۱۷ تیر ۱۴۰۱

زیر سایه

آدمیزاد بالفطره سایه رو دوست داره، ازش امنیت می‌گیره، تو گرما خنکی نصیبش می‌شه و تو سرما خیس نشدن، وسط هیاهو بهش آرامش میده، به وقت عاشقی عاشقانه‌ها سراغش میاد و به وقت تنهایی هم تفکر؛ سایه همون قدری برای زیستن لازمه که نور خورشید. اما، بعضی سایه‌ها، جنسِ امنیت و آرامش و عشق و…

۱۵ تیر ۱۴۰۱

به نام خالقِ قلم

از جایی به بعد تصمیم می‌گیری طور دیگری ببینی، بشنوی، بنویسی و باشی! همین هم شد که دیگر بعد از ۱۵ سال تصمیم گرفتم با نام واقعی فعالیت کنم و کارهایی که می‌کنم (هنرجوییِ نویسندگی و موسیقی) را جدی‌تر و عمومی‌تر عرضه کنم و برای همیشه پروندهٔ نوشتن‌های مخفیانه و مستعار را ببندم. نامم مهدیار…

۱۰ خرداد ۱۴۰۱

ویترین

تقریباً تمام کشورها (به جز یکی-دو تا!) منافع ملی‌شان در همه حال برایشان اولویت است و هر کاری که می‌کنند برای همان است و بس. باورش سخت است اما اندازهٔ سر سوزنی هم اهمیت نمی‌دهند به این‌که آیا کسی یا گروهی از اقداماتشان ناراحت و متضرر می‌شود یا خیر! پس این را نباید فراموش کنیم…

۲۳ اسفند ۱۴۰۰

دشمنِ دشمنت دوستت نمی‌شه!

جبر جغرافیا این گونه است که شما به ناچار و بی‌آنکه دلخواهت باشد: ۲۵ سال مستقیماً درگیر جنگ با همسایه‌ات بودی و در نتیجهٔ این حملات (+ و +) ناچار به از دست دادنِ بخش‌های مهمی از خاکت، پرداخت غرامت به «متجاوز» (!) از جیب بیت‌المال، مصادرهٔ ادوات نظامیِ «قربانیِ تجاوز»، از دست دادن امتیاز…

۱۰ شهریور ۱۴۰۰

زمین سوخته

خانم موجه و مشخصاً تحصیل‌کرده‌ای کنار پیاده‌رو بساط پهن کرده و کتاب می‌فروشد، چند قدم آن‌سوتر خانم دیگری سی‌تی‌اسکن ریهٔ شوهرش دستش است و به نقطه‌ای نامعلوم خیره گشته، پشت حفاظ آهنی بیمارستان صدای نعره‌های مردی می‌آید که تک دخترش را کرونا از او گرفته و حالا کمرش زیر بار این خبر شکسته و نمی‌داند…

۷ تیر ۱۴۰۰

صورت زخمی

تا همین چند روز پیش نمی‌شناختمش؛ یعنی در واقع زمانی شناختمش که دیگر از دنیا رفته بود. در شرایطی که هم‌قطارانش معمولاً بیش‌تر از ۳ سال نمی‌توانند با تاجشان دوام بیاورند، او ۱۰ سال دوام آورد. با چهره‌ای کاریزماتیک، ابهتی کم‌نظیر و شخصیتی منحصر به فرد که ترکیب این‌ها با زخم کنار چشمش، دلیلی باقی…

۱۸ دی ۱۳۹۹

تا ابد داغدار شماییم

فاطمه (سروه) پساوند، عایشه (سنور) پورقادری، آرش پورضرابی، پونه گرجی، شکوفه چوپان‌نژاد، سارا سعادت، صبا سعادت، ناصر پورشعبان اوشیبی، فیروزه (فرزانه) مدنی، سوزان گل‌باباپور، فرید آراسته، غنیمت اژدری، ایمان آقابالی، روجا آزادیان، سعید طهماسبی خادم اسدی، نیلوفر ابراهیم، بهناز ابراهیم خوئی، رامتین احمدی، سید مهران ابطحی فروشانی، اردلان ابن‌الدین حمیدی، نیلوفر رزاقی خمسی، کامیار ابن‌الدین…

۱۰ آذر ۱۳۹۹

مژگان

خانه ساکت و آرام است و مطابق معمولِ تمامِ ظهرگاهان، همه خوابند و من تنها بیدارِ جمع. در خلوت خود نشسته‌ام و هم‌زمان با نوشتنِ چیزها، صدای مژگان جانِ شجریان در گوشم می‌پیچد که به یاد پدر، «همراه شو عزیز» می‌خواند و احساس و هنر را توامان بر تک تک ذرات تنم می‌نشاند… اجرای «رزم…

۸ آذر ۱۳۹۹

ملبورنازو

۱۹ سال؛ یعنی نزدیک به ۲ دهه تلخی، سیاهی، جنگ، تحریم، کمبود، فشار، اخبار ناگوار، کوپن… خلاصه‌ترش می‌شود: ۲۰ سال استشمام عطر بدبوی مرگ… ملتی که نه‌تنها امیدش را از دست رفته می‌دید بلکه حتی فراموش کرده بود «امیدواری» چه شکلی است و شادی چه طعمی دارد، به یک باره تمام گمشده‌های آن ۱۹ سال…

۱۹ آبان ۱۳۹۹

ایوان خسرو

نسخهٔ شنیدنی این پست با صدای خانم معصومه خسروی: به جسمِ رو به احتضارش، به تَرَک‌ها و شکاف‌های پیاپیِ روی بدنش، به غمی که در بند بندِ وجودش نهفته و حتی به بُغضی که زمینِ زیر پایش دارد، خوب نگاه کنید… هیچ کسی اندازهٔ این تنِ رنجور، رکورددار نیست؛ رکورددارِ دیدن و آن هم دیدنِ…

۱۱ آبان ۱۳۹۹

تحمل

به این عکس با دقت نگاه کنید؛ این‌جا تهران، سفارت شوروی (روسیهٔ فعلی) ، اوایلِ آذرِ سال ۱۳۲۲ است و این‌ها هم (از راست) سرانِ بریتانیا، آمریکا و شوروی (وینستون چرچیل، فرانکلین روزولت و ژوزف استالین) هستند که تشکیل جلسه دادند در مورد آیندهٔ جهان بعد از جنگ دوم جهانی تصمیم‌گیری کنند. اجازه بدهید قدری…

۱۲ مهر ۱۳۹۹

دخترک افغانستانی

مثل دخترکان مینیاتورهای ایرانی بود؛ ریزنقش و مقداری سبزه‌پوست، با چشمان و ابروان کشیدهٔ متعادلِ آسیاییِ اصیل. به آبشارِ گیسوانِ بُلند و بِلوند و لَختی که دو سومش بیرون از شالِ مشکی روی کمرش جاری شده بودند که نگاه می‌کردی، تطابقش با مدِ روز فریاد می‌زد دوست دارد متفاوت از گذشتگانش باشد؛ ضمنِ این‌که با…